پیچایش و خارایش
پیچایش و خارایش یا ( تا خارش هست به پیچ به بازی) سلام به همه برادرا و خواهرای دینی خودم که وقتشونو هدر دادن و به وبلاگم سر زدن !! اول از همه بگم این نوشته هیچ ربطی به عکس بالا نداره و فقط به خاطر علاقه بیش از حد من به دانشگاهی که در حال تحصیل در آن هستم (دانشگاه آزاد شهر ری) و حس ناسیونالیستی من به دانشگاه این عکس رو گذاشتم تا شما هم با طبیعت دانشگاه ما آشنا بشین. راستش فقط یکم دلم واسه قلمم تنگ شده بود گفتم بیام و وبلاگ بنویسم و درد و دل کنم. داشتم به این فکر میکردم که ما ایرانی ها چه فرقی با اجنبی های کافر داریم که انقدر موفقیم . دلایل زیادی به ذهنم رسید که در ذیل فعلا به دو نمونه از آنها اشاره میکنم : الف ) پیچایش : بله ! این حس پیچایش به طور ناخود آگاه در همه ما وجود داره ، مثلاً من صبح از خواب بلند میشم برم سر کلاس ( و چون شب قبلش تا پاسی از شب داشتم از برنامه نود دعواهای سریالی محمد مایلی کهن با علی دایی و شفیع زاده و داور و قلعه نویی وعادل فردوسی پور و صابر میرقربانی ومریم حیدر زاده و روبرتو نومینیو را می دیدم) هنوز خوابم میومد و یکدفعه حس پیچا...