روی ماه خداوند را بوسیدم !
هر کس روزنه ایست به سوی خداوند اگر اندوهناک شود ، اگر بشدت اندوهناک شود روی ماه خداوند را بوسیدم ! بهمن 88 یکی از بهترین جشن های تولدم بود ، چون اولین جشنی بود که با بهترین دوستانم داشتم . سال پیش اکثرا کتاب هدیه گرفته بودم و یکی از آن ها کتابی بود به نام "روی ماه خداوند را ببوس" نوشته ی مصطفی مستور . داستان این کتاب در مورد فردیست دین دار و معتقد که پس از مدتی از تفکرات سابق خود کناره میگیرد و مسائلی که تا چندی پیش سرلوحه ی زندگی مشترکش با دختری به نام سایه بود را به طور کامل نفی می کند و کلا منکر صحت کتب آسمانی ، وجودپیامبران و حتی خدا می شود . این تغییر رویه ی او باعث می شود سایه که مدتی است به عقد یونس درآمده ، وی را ترک کند و حاضر نشود یونس را تا قبل از اینکه به خدا ایمان آورد ببیند. خلاصه داستان حول همین محور ادامه پیدا می کند و در آخر ، یونس درحالی که اندوهناک از حوالی خانه ی سایه می گذشت با بادبادکی در دستان یک کودک از این رو به آن رو می شود و ... بعد از خواندن این کتاب ؛ در موردش با کسانی که این کتاب رو خوانده بودند زیاد بحث...