ما چند اسب بودیم | که بال نداشتیم
شعری از گروس عبدالملکیان به سروش ، سیامک ، آرش و ماندنی ما چند نفر در کافه ای نشسته ایم با موهایی سوخته و سینه ای شلوغ از خیابان های تهران با پوست هایی از روز که گهگاه شب شده است ما چند اسب بودیم ...