Posts

Showing posts from 2011

دانشجو می میرد !

Image
پس از مدتها خاموشی ؛ با هزاران هزار امید و آرزو دوباره که به فعالیت دانشجویی برمیگردم ، شاید حتی فکرش هم به ذهنم خطور نمی کرد که تعریفِ دانشجو تا این حد دست خوش تغییر شده باشد . پس سری  به میعادگاه جمع آوری مقالاتِ به اصطلاح دانشجویی میزنم ! ویکی پدیا می گوید :  " دانشجو از دو کلمه ی « دانش » و «جو» تشکیل شده است . وظیفه اصلی دانشجو جستجوی علم برای پیشرفت جامعه بشری و نیز شناخت بهتر از هستی می‌باشد . " پس گویا من در اشتباه نیستم و این صدای فاصله هاست که گوش بیداران را کر کرده ! همیشه و همیشه یکی از دغدغه های اصلی فعالین دانشجویی جنگ با نابخردی به اصطلاح دانشجویانی ست که با دلیلی غیر از جستن دانش وارد جامعه ی دانشگاهی کشور می شوند . از یک سو عده ای با زمین و زمان در جنگند تا یک کرسی برای احقاق حقوق همین دانشجویان بدست بیاورند و در سوی دیگر عده ای که گویا در دنیایی دیگر زندگی می کنند با نگاه خیابانی و پاساژگونه به دانشگاه ورود می کنند . معذرت می خواهم که دیگر نمی توانم شعار سپید بدهم و از دانشجوی بیدار و عزت و شرف بگویم ! که این حقیقت سیاه چونان طنابی به دو...

یـه شــبـــــــ مهـــتابــــــــــــ

Image
فاصله را دوست دارم . گویا این فاصله هاست که زیبایی می بخشند به نداشته هایی که آرزوی داشتن شان زندگی ات را شیرین می کنند . چه خوب می شود که بشود گریخت از این سرای اجباری که نامش را دنیا نهادند . دنیا این طفل سراسر دغدغه که در سینه اش هزاران هزار درد نهفته و این اوهام است که ایستاده و تنها نگه دارنده ی اوست . چه خوب است غرق در اوهام شدن و زیبا دیدن و . . . با فرهاد و احمد شاملو هم دل می شوم و می بینم که در یک شب مهتابی ، صاحب شب به خوابم بیاید ؛ من را کوچه به کوچه به باغ انگور و آلوچه می برد . دل به درّه ها و صحرا ها سپردیم و از همه چیز و همه جا دور شدیم . رفتیم به همانجا که شب ها ، پشت بیشه ها ، با ترس و لرز یک پری پایش را در آب چشمه می گذارد و موهای پریشونش رو شانه می کند . باید باز همان مهتاب یک شب به خوابم بیاد و من را با خودش به ته همون درّه ببرد . . . می برد ! می برد تهِ تهِ تهِ همان دره که شب ها تک درخت تنهای بید با همان استقامت همیشگی که هنوز از ترس باد نلرزیده ، شاد و پر از امید ؛ دستش را با ناز بلند می کند که ستاره ب...

دیالوگ های ماندگار : وقتی همه خوابیم

Image
- نجات شکوندی مرخص! اسبابا جمع ! چیزی جا گذاشتی به مسئولیت خودت! شنیدی نجات شکوندی ؟ تکرار کن! - مسئولیت خودم - که چی؟ - چیزی جا نزارم - چیزی جا نمیزاری ! پس خریت ! من جای تو بودم چیزی از اینجا با خودم نمی بردم ! نجات شکوندی ! یه عکس بود زده بودی سینه دیوار - زنم - بزار باشه

دیالوگ های ماندگار : سیزده 59

Image
ما اینجا ضیافت داریم ! هممون مهمون آ سید جلالیم . . . این بالا ؛ قهوه خونه جعفر . *سیزده 59

سکوت

Image
کلمات از بدو ورودشان از خیالات و توهمات به دنیای واقعی بیرون ، از خجالتِ آنچه را که واقعیت می پنداشتند آب می شوند ولی جاری نمی شوند . حال آن آب یا یخ می شود و بر زیر پایم می افتد و مرا با سر بر زمین می زند تا بیدارم کند یا بخار می شود و به ابرهای توهم می پیوندد و این امید واهی را ادامه می دهد . قلمم این تنها یاور سکوتم ؛ تا به امروز توانسته از جاری شدن و رسوایی نجاتم دهد و توهماتم را طولانی تر کند . یاور سکوت ؟ چه سکوتی که برایم نه اعتراض بود ، نه رضا و نه الهام بخش وحدت ! تنها و تنها عذابی بوده و هست بی انتها ؛ که پایانش را نه خود می دانم و نه خدا . تنها راه نجات زمان است که بگذرد و نجاتم دهد از این مرداب که هرچه فرو می روم بیرون آمدن از آن سخت تر و نا ممکن تر می شود و شاید رهایی از این بند در چرخش کلید کلمات در قفل سکوت باشد و . . .

زیـــــــرنویـــــــس

Image
برای هر روزمان ؛ از تنها و تنها یک روزتان درس بگیریم کافی ست ------------------------- ---------------------------- -------------------------- کمی که بیشتر نگاه می کنم ؛ می بینم شاید یک لنگه اش همان کفش هایی باشد که کودکی ام رهایشان کردم

نا امید به شایدها . . .

Image
شاید شاید شاید بچه تر از این حرفها بودم ! نیمه ی شعبان که می شد واسم خیلی جالب بود .  همه می خندیدن  ، همسایه ها شاد بودن و به هم نذری می دادن . امید رو تو چشمای همه می خوندم . شادی رو تو لباشون می دیدم . اون موقع ها روی نیمه شعبان دید دیگه ای داشتم . یه روزی بود که توی اون روز از کنار هرکی رد میشدی بوی امید می داد ؛ بوی عشق و بوی صبری شیرین . . . انگار همیشه نیمه شعبان ها مردم مثل بعد بازی ایران – استرالیا بودن . . . اما امسال . . . من تغییر کردم یا واقعا این چیزی که میبینم حقیقته ؟ کوچه به کوچه ؛ محله به محله که میگذری مردم رو می بینی . همه بیرون اومدن . محله به محله که میری سبک جشنها فرق میکنه . درصد آبِ شربتهای نذری را بالاتر برده اند ! این را میشود از رنگ شربتهای نذری که بین مردم پخش میشد فهمید . بیشتر به سفیدی میزدند تا نارنجی و قرمز ! ظاهرا همان جشنهای هرساله است ولی من که فرق خیلی زیادی بین شان میبینم . این کجا و آن کجا ؟ اسپندهای دود شده خفه ام میکنند و با صدای مداحانِ بله چی کر می شوم . . . کارها همان کارهای همیشگی ست ؛ آذین بندی...

لیس علی المجنـون حــرج *

Image
گفتند : بر مجنون و دیوانه قلم نیست !  گفتم : قلم را یا مجنون می چرخاند یا بر مجنون می چرخانند ! بی شک جز این اگر باشد هفت تیرکشی غورباقه در آن مدینه ی فاضله ی شما هم جز در راستای تحقق آرمان های پیر نخواهد بود . . .  * : بر دیوانه قلم نیست .

شرقی ها ! تغییر با کدام رنگ را می خواهید ؟

Image
اگر شما حاکم کشوری بودید که در آن موج نارضایتی علیه شما تبدیل به یک فاجعه برای کاخ قدرت تان به شمار می رفت کدام راه را انتخاب می کردید ؟ مردم رابه سمت انقلاب علیه خودتان می راندید یا اصلاحات ؟ دگرگونی های یک شبه که با آشوب و بلوا همراه است و شور انقلابی و خونخواهی گاه آرمان هایی را زیر پا می گذارد که برایش قیام کرده اید . هنوز کسانی هستند که با پز روشنفکری ادعا می کنند ما مثل انقلابی ها و دیکتاتورهای زمانمان نیستیم که برای بدست آوردن آنچه مطلوبمان است ظالم را مورد ظلم قرار دهیم .  ولی بعضا وقت عمل که می رسد چنان درنده خوی با گفتمان اصلاح طلبان برخورد می کنند که یادآور عصر توحش می شود . کسانی هستند که خواهان دموکراسی هستند و نمی دانند در تعاریف علمی سیاست راه رسیدن به زندگی دموکرات دگرگونی آرام آرام و دموکراتیک نهاد های جامعه است .  نه خونخواهی ما صندلی سنا می شود و نه لعن و نفرین ما نهاد مدنی برای جامعه ی مطلوب ! به هر حال ؛ هر حکومتی مجبور است برای نشان دادن مردمی و دموکرات بودن جامعه با فعالیتِ فعالینِ خواهان اصلاح موافقت کند و حتی گاهی مجبور است تن به اصلاحات خود...

صبر صبر صبر

Image
این بردگی ، که بندگی می نامیم دل نوشته ای بی ربط از زمین و زمانِ دل بی درد این روزهای من : الحق که روزها می گذرند و حادثه ها ناجوانمردانه بر ما فرود می آیند . و این زندگیست که ما ناجوانمردان ، ناجوانمردانه ساختیم و آن را بر اکثیرت غریب به اتفاق تقدیر پرستان اجبار کردیم . و این زندگی . . . و این زندگی که از او جز نامی باقی نمانده و این بردگی ، که بندگی می نامیم و با افتخار می گوییم تمام عمر بنده بودیم . با افتخار روز را تا شب بندگی میکنیم تا لقمه ای شود در دهان  .  و بی حرمت دهان هایی که لقمه ها را باج می پندارند برای نهان ساختن حرف دل . . . و این دل . . . و این دل که به حصر عقل درآمده ! و برای آزادیَش باید دهان را یک طرفه کرد تا باجی واردش نشود و روز به روز نحیف شود . آنقدر نحیف که آب از عقل کشیده شود و عقل ، نحیف تر از تن گردد و آنگاه است که می توان به آزادی دل امید داشت . قبل از طرح مساله صورت مساله پاک شده است و قبل از خواندن پاسخِ مساله ، با خودکار قرمز روی آن خط می کشند . به نون و قلم قسم ، که این گفته ها توجیهات شاگردی نیست که می نالد و...

برای دختران فیروزه ای

Image
                    برای دختران فیروزه ای  نوشته ای به مناسبت هشتم مارس و برای تمامی زنانی که تنها حق شان را طلب می کنند زن بودن چه جرم ننگینی است ؟! هشت مارس است و مینویسم . . . می نویسم به دخترانی و زنانی که واره را در روستاهای ایران بنا نهادند تا توسطش اتّحاد و همیاری زنان ایرانی را به رخ عالمیان بکشند . می نویسم برای مادرم ، خواهرم ، خاله ام ، دختر عمه ی 5 ساله ام . به مادرم که حسرت جوانی کردنش در جنگ و انقلاب پوسیده شد . به خواهرم ؛ یک دهه هفتادی که در راه آینده ی نسلش می سوزیم تا بسازند . به خاله ام که به دخترش میاموزد که چون شوهر آینده اش و خلقیاتش مشخص نیست جوانی نکند ، تا سوژه ای برای دعوا به دست آن مرد زندگی ندهد . به دختر عمه ام که در این سن از من بیشتر می فهمد و آینده نگر است . چون از عمه ام می پرسد : « مامان منم باید عروسی کنم ؟ با کی باید عروسی کنم ؟ » می نویسم به دختری در مترو که این بار برای زود رسیدن مجبور است در قسمت زنانه سوار نشود . از نگ...

بی تفاوت به تناقض

Image
به مادرم میگم یه کم پول بده ، واسه خونه خرید کردم دیگه پول ندارم ! با خونسردی میگه ندارم ولی من الان دیدم بابا سه تا تراول 50 تومنی بهش داد . به بابام میگم یه لحظه سویچ ماشینو بده می خوام برم دانشگاه دیرم شده ؛ میگه بنزین نداره ! ولی من خودم دیدم یه ساعت پیش از آقا رضا بنزین گرفت ، نشون به اون نشون که به جای پول بنزین برنج ورداشت . کشته شد گفتن بسیجی بود ولی من خودم عکسشو با منتظری دیدم  . گفت جاسوس ما بوده پیش منتظری ولی همزمان یکی دیگه گفت عکسه مونتاژبوده . گفت 300 – 400 نفر تو خیابون بودن و یکی دیگه گفت 150 تاشون دستگیر شدن اونوقت دادسرا میگه 1500 نفر دستگیر شدند . از طرف دیگه یکی میگه همه شون واسه خرید عید اومده بودن . البته این قابل فهم تره چون همه جای دنیا دو سه نفری موقع خرید عید کشته میشن و کتک می خورند و این رسم از ایام قدیم به ما ارث رسیده که یک ماه و 5 روز قبل عید همه برن خرید عید . من و خانواده ام که همیشه از انتشارات گاج لباس می خریم آخه بابا کارت تخفیف داره . یه برادر ارزشی اومد به یه خبرگزاری ارزشی مصاحبه کرد بعنوان خبرنگاری که به جرم عکاسی کتک خورد ا...

مترونوشت / کولــــــــی ها

Image
مثــل هر روز سوار مترو بودم و سرم تو لاک خودم بود . مشغول کتاب خواندن شده بودم تا نفهمم مسیر چگونه به پایان می رسد . ولی در همین حال اتفاقی رخ داد که فهمیدم گویا این مسیر را پایانی نیست . از کولی ها زیاد شنیده بودم و در خیابان های شهر به وفور دیده بودم . اکثرا کودکی شیر خواره ، خردسال به همراه دارند . نفس پشت نفس به این زندگی اضافه می کنند و تا کمی بزرگتر شود و از وسیله ی درآمدزایی به نان آور تبدیل گردد . تا قبل از این اتفاق همیشه با خود فکر میکردم عامل این نوع زندگی تنها و تنها فقر است و حکومت و دولتهایش باعث این پیشامد ها هستند تا اینکه آن روز در مترو . . . مجسمه مادر کاری از ؛ دکتر زهرا رهنورد  دو زن کولی به همراه دو فرزند که یکی از آنها به تازگی راه رفتن آموخته بود وارد قطار شدند . گیوه بر پا داشتند و کودکانشان پا برهنه بودند . چادرشان را به صورتی که انگار تبدیل به مـُــد این قشر شده بر سر کرده بودند و دست و روی آنها و فرزندانشان نشان از قهرشان با نظافت داشت . با خودم آهی کشیدم و گفتم لابد از فقر است و درد گرسنگی آنها را از نظافت دور . . . چون ایستگاههای اول بود و...

انقلاب اعراب

Image
انقلاب در لغت به معنای زیر و رو کردن است و ما زیر و رو شدن را در انقلاب ۵۷ ایران به خوبی مشاهده کرده‌ایم. هرچند عدهٔ زیادی از جامعه‌شناسان نام انقلاب را برای تحولات سال ۵۷ در ایران مناسب نمی‌دانند و بر این باورند که انقلاب ایران تمام نظریه پردازی‌های جامعه‌شناسی در مورد انقلاب در جهان را زیر پا گذاشته است . انقلاب‌های صورت گرفته در کشورهایی چون روسیه، چین و فرانسه جزو موفق‌ترین انقلابهای تاریخ بشمار می‌روند. در قرن بیستم کشورهای جهان سومی نیز دست به انقلاب زدند که اکثرا موفق شدند. کشورهایی نظیر کوبا، ترکیه، مصر، ویتنام، ایران و ...  انقلاب‌ها اکثرا از نا‌رضایتی‌های اقتصادی آغاز می‌شوند و مردم اکثرا در مواقع انقلاب بسیار احساسی، خشمگین و اکثرا بی‌هدف به مبارزه با حکومت دیکتاتور می‌پردازند. بی‌هدف بودن آن‌ها به این دلیل است که اکثرا تنها و تنها به سقوط حکومت فعلی فکر می‌کنند و وقتی انقلاب به سرانجام می‌رسد، آنجاست که شاهد هرج و مرج و پست طلبی گروههای انقلابی هستیم . رادیکالیسم هم قبل از انقلاب و هم بعد از آن به دو شکل مختلف دیده می‌شود و هر دوی آن مورد سوء استفادهٔ گروه‌ها ق...

رنگین کمان بی رنگ

Image
در بحبوحه ی هفت رنگی بی رنگین کمان و بادی که ما را به هر سازی می رقصاند ؛ یک رنگی طلب می کنم . . . یک رنگی را می پسندم  چون نمی خواهم با هر وزش نسیمی و هر بادی که مشخص نیست دندانش را برای جهت دهی به کدام بیدی تیز کرده است و به لرزشم امید بسته است بلغزم . در حجوم بادها و رنگها دنبال سر پناه نمی گردم ؛ که رسم زمانه به من آموخت : سرپوش و دستان خودم بهترین سرپناه است و حتی ذره ای امید بستن بر چترهای چینی حماقت محض است . پس حماقت نمی کنم و دستانم را بروی سر میگیرم ؛ نه از ترس اینکه باران رنگها سرم را خیس کند نه . تنها و تنها به امید روزی که دستهایم را بالای سر بگیرم ؛ این خفت و زخم زبان دوست و آشنا را به جان خریده ام . راه را می پیمایم و نه از نوش دارو خبریست و نه از نوشِ ره طی شده که چندیست مزد کسانی که راه را می پیمایند . راه را با هدف پیش می روم و همه ی سنگلاخ ها را به جان خریده ام . اما نمی دانم چرا نه آوای خوش آمد راه را می شنوم و نه نمایی از پایان راه را میبینم . خروار خروار نا امیدیست که پشت وسیله های نقلیه شان در حال برگشت هستند . سر راهشان تا مرا می بین...