سکوت
کلمات از بدو ورودشان از خیالات و توهمات به دنیای واقعی بیرون ، از خجالتِ آنچه را که واقعیت می پنداشتند آب می شوند ولی جاری نمی شوند . حال آن آب یا یخ می شود و بر زیر پایم می افتد و مرا با سر بر زمین می زند تا بیدارم کند یا بخار می شود و به ابرهای توهم می پیوندد و این امید واهی را ادامه می دهد . قلمم این تنها یاور سکوتم ؛ تا به امروز توانسته از جاری شدن و رسوایی نجاتم دهد و توهماتم را طولانی تر کند . یاور سکوت ؟ چه سکوتی که برایم نه اعتراض بود ، نه رضا و نه الهام بخش وحدت ! تنها و تنها عذابی بوده و هست بی انتها ؛ که پایانش را نه خود می دانم و نه خدا . تنها راه نجات زمان است که بگذرد و نجاتم دهد از این مرداب که هرچه فرو می روم بیرون آمدن از آن سخت تر و نا ممکن تر می شود و شاید رهایی از این بند در چرخش کلید کلمات در قفل سکوت باشد و . . .