چهار روایت تا یک برداشت روایت اول آبان 1357 ، تهران همه چیز از یک درد شروع شد. درست از لحظه ای که کارد به استخوان رسید و همه ی اعضای بدن درد را حس کردند. کودکان و نوجوانان پنجاه و هفت، آن روزها درد را چشیدند. آنها دیدند که چطور سفره شان هر روز و هر روز کوچکتر می شود و پدر شرمنده تر ! آنها دیدند که چگونه یک روز گوشت می رود و یک روز مرغ . دیدند که پدر چگونه از نابرابری اجتماعی و سرازیر شدن سرمایه ی ملت به جیب مبارک اجنبی ها می گوید. پدر از حقی می گفت که برای گرفتنش باید هزینه می داد. هزینه ای برای بزرگتر شدن این سفره . پدر سر سفره آگاهی را سرو کرد و فرزند در کنار دیگر بزرگترها حقِ پدر را طلب کرد . حقِ فردای خودش . اما فردای آن روز چیزی نماند جز تیترِ یک روزنامه ی اطلاعات : " زد و خورد خونین نظامیان با مردم " و باز هم صحن دانشگاه تهران به دست مزدوران پهلوی به خون کشیده شد! فرمانداری گفت درگیری های آن روز تلفاتی نداشته، دولت اعلام کرد سه نفر کشته شدند، جبهه ی ملی این تعداد را بیش از 7 نفر اعلام می کند؛ خبرگزاری های متفرقه اما این تعداد را بین 8 تا 10 نفر متغیر می ...