Posts

Showing posts from April, 2010

نه بزرگِ مردم به ده نمکیسم

Image
مرد اصولگرای تند رو که مدتی است به فیلم سازی روی آورزده و با فیلم های اخراجی های یک و دو به شهرت رسید پس از فروش خوب این دو فیلم و ثبت رکورد فروش با اخراجی های ۲ اکنون بخت خود را در ساخت سریال نوروزی آزمایش کرده . اما این بار این بلیت بخت آزمایی مسعود ده نمکی با اقبال وی مواجه نشد و نقد های فراوانی به کارگردانی او ، سریالش ، فیلم نامه اش و از همه مهم تر نحوه ی برخورد او و هوادارانش با انتقادات منتقدین و مردم شد . اولین نقد از ده نمکی را رضا رشید پور با لحنی رسمی و دوستانه در وبلاگش عنوان کرد و روی این مساله تاکید داشت که ” ده نمکی مجاز نیست با شوخی های سبک و غیر اخلاقی مردم را بخنداند ”  و در وبلاگش خطاب به ده نمکی نوشت : جناب آقای ده نمکی ” شما مجاز نیستید با شوخی های سبک و غیر اخلاقی مردم را بخندانید . بسیاری از خانواده ها این اجازه را به شما نمی دهند . به یاد بیاورید که در یک سکانس از دارا و ندار با حضور چندین دختر جوان به صورت پیوسته از صحنه دار بودن پروژه (!) و یا پاره شدن یک بازیگر صحبت می کنید . مینا و سیمای اخراجی ها هم که جای خود دارد” رضا رشید پور ه...

۸۸ خاطره ی غیر سیاسی از سال ۸۸ :

Image
۸۸ خاطره ی غیر سیاسی از سال ۸۸ : سال ۱۳۸۸ یکی از سالهای پرخبری بود که برای نسل جدید تجربه هایی به همراه داشت ، حال برای یادآوری این خاطره ها  نگاهی گذرا به آن میاندازیم : ۱-      نرسیده به بهار ۸۸ و تقریبا تقاطع اواخر ۸۷ خاتمی بدون خداحافظی رفت و خیلی ها از دستش ناراحت شدن و گفتن رفیق نیمه راهی ۲-       عده ای جوان ، بلا تکلیف ماندند که حالا این موسوی که قراره از طرف ما حمایت بشه کی هست؟ ۳-      اصلا با هوای بهار حال نکردیم خیلی گرم بود ۴-      قالیباف هم می خواست بیاد ۵-      قالیباف گفت نمیام ۶-      حسن روحانی می خواست بیاد ۷-      حسن روحانی هم نیومد ۸-      اصولگرایان منتقد البته لحظه ی آخر محسن رضایی را انتخاب کردند ( کارشناسان معتقدند این امر دقیقه ی ۳+۹۰ اتفاق افتاد ) ۹-      موسوی از سوی احزاب با اقبال عمومی مواجه شد ۱۰-...

این دوربین لعنتی …

Image
صدای موسیقی خواب صبحگاهی ام را بر هم زد ، تا چندی پیش جزو موسیقی های مورد علاقه ام بود اما اکنون چنان از آهنگش بی زارم که می خواهم سر به تن خواننده اش نباشد که هر روز صبح بهترین لحظات زندگی ام را از من میگیرد و شیپور بیدار باش می زند که ای غافل ! زندگی دوباره شروع شد و تو دوباره متولد شدی ؛ پس شمشیرت را تیز کن و به جنگ زندگی برو ! آهسته آهسته آماده می شدم و در حالی که صورتم را اصلاح می کردم ، به خواب عجیبی که دیشب دیده بودم فکر می کردم … … در بیابان بودم و دنبال آب ، پس از جست و جوی فراوان به چشمه ای رسیدم ، همین که آمدم تا آبی بنوشم تصویر عجیبی در آب دیدم ، باورم نشد و برگشتم تا با چشمان خودم ببینم ؛ درست بود ! یک غول شش سر که بجای چشم چشم دو ابرو ، بر روی هر سرش یک فقره دوربین مدار بسته با تمام محتویات وجود داشت و در قسمت فوقانی آن ها یک دوربین عکاسی نصب شده بود که با هر فلش که می زد مرا به کیلومتر ها آن طرف تر پرتاب می کرد و من هم وسط بیابان شنا کنان از دست او فرار می کردم . در همین فکرها بودم که یکهو . . .