نا-شناس-نامه | قسمت اول | فانوس
داستان طنز چاپ شده در شماره اول فانوس
این یک بار جستن ملخکی از قیچی به دستان تحریریه را به فال نیک می
گیرم و نامه را شروع می کنم ، به امید رساندن نامه های بعدی به حضورتان . . .
از جزیره ای دور افتاده و جایی در نزدیکی نقطه ی صفر مرزی حوالی ،
خلیج گینه ، جزیره ای ناشناخته به نام " جمهوری
دموکراتیک سائوتومه و پرینسیپ " روییده که
اینجانب من باب مردم شناسی به آنجا رهسپار شدم و دیریست با استطاعت از اساتید صاحب
سبک ، روش مشاهده ی مشارکتی را برای نزدیکی بیشتر و ثبت تحقیقات در مورد اهالی
سرزمین مربوطه برگزیدم .
اهالی اینجا به شدت اهل فراغت اند و شادی ! مثلی عجیب در اینجا رواج
دارد که می گوید : خنده بر هر درد و بر درمان دواست ! در اینجا همه چیز با خنده
دوا می شود از حذف تیم فوتبال شان در المپیک گرفته تا آنفولانزای نوع B
! از سقف قرارداد گرفته تا کف خیابان ! همه چیز
را با خنده و شادی درمان می کنند !
آنها خنده را تنها عامل موفقیت خود می دانند تا جایی که حتی قبایل
همسایه بارها و بارها برای کشف این رمز جانفشانی ها کرده اند . اینجا به نداشته ها
به حالت تمسخر می خندند تا وجودشان را بی مورد جلوه دهند و به نبودشان بنازند .
چندی ست مدیریت ناقص جهان بر مملکت آتش و آدم خوارِ " سائوتومه و
پرینسیپ"
نیز تاثیراتی
گذاشته است و کمی دچار توهمِ تورم شده اند ! واحد پولی اینجا دوبرا می باشد و
تازگی ها هر شانه تخم مرغ در اینجا نزدیک به 9000 دوبرا شده است ! هرچند اینجا همه
ی مشکلات شان با خنده حل می شود اما اندک مشکلاتی نیز دارند که با وجود حضور من در
این سرزمین کمی از آنها کاسته شده است .
هرچند تا لحظه ی ارسال نامه نسخه ای برای مشکل فوق نیافته ام و عده
ای به ناچار تصمیم گرفته اند خودشان بروند تخم بگذارند تا اینکه به این شدت! مقدار
پول خرید تخم مرغ بدهند ؛ اما سندی دارم که ثابت می کند حضورم در این خطه بی سبب
نبوده ! و گره ای که بنده از مشکلات مردم این کشور . . . می گذریم چون به این شدت
اهل تعریف از خود نیستم و کمی کمتر از این حرفها خودم را دوست می دارم ؛ پس میرویم
سراغ بحرانی که حل نمودم !
از آخرین مشکلاتی که با خنده
حل نشده است خاوری ست . . .
بله ! خاوری ست آبی رنگ که هنگام عبور از نقطه ی صفر مرزی به سمت
25/0 درجه ی مرزی به دلیل انحراف از جریانی یا جریان از انحرافی یا هر دلیل دیگری
؛ چپ می کند ! گروه تجسس و نجات به سرعت وارد عمل می شوند و حین امداد رسانی در
لاستیک های خاور مقادیر اندکی پول رایج سائوتومه
و پرینسیپ پیدا می شود . لحظاتی بعد خبرگزاری های کشور ... بعد از شمارش دقیق پول
ها با نظارت شورای نگهدار و کمیته ی صیانت از اختلاص ، خبر از کشف عدد جدیدی موسوم
به 30000000000 می دهند . ( توصیه می شود برای تلفظ این رقم تلاش نکنید و برای
سهولت کار خودتان یک اسم ساده رویش بگذارید . ما فی المثال اسامیِ ؛ عجیجم ، عجقم
، جوجو ، باژه ، آورین و غیره ! مخصوصا و غیره را پیشنهاد می کنیم )
روزها می گذرد و مردم ... خنده از یادشان می رود و همه با حیرت از
کشف این عدد و دلالیل پیدایشش در لاستیک های خاور مذکور سخن می گویند . در همین حین رییس دانشگاه Free
univercity خبر می دهد که
دانشجویان آن دانشگاه به مرز 1700000 رسیدند . . .
همین امر سبب شد از مشاهده ی غیر مشارکتی به مشاهده ی مشارکتی روی آورم و با تدبیر خود به
حل این مشکل کمک کنم .
از آنجا که رییس دانشگاه
مذکور رقم شهریه ی دانشجویان را منطقی و ناچیز می پندارد . پیشنهادی را برای برون
رفت از بحران مردم غیور سائوتومه و پرینسیپ عرض کنم .
Comments
Post a Comment
از مشارکت شما متشکرم !