گزارشی از روحانیون منبری که مردم بیشتر از بقیه دوستشان دارند: این آخوندهای امروزی احسان نادرپور - روزان : «حاج آقا منبرش رونق داره». «فلانی نفسش حقه». «وقتی میره رو منبر همه جوونا واسش صف میکشن». اینها همه اصطلاحاتیست که نصیب کمتر شخصیت روحانی میشود. بعضی از روحانیها خیلی زود معروف میشوند. با منبرهایی که شوخی و جوک و اصطلاحات روزمره چاشنی آن است. اول جوانها پامنبری ثابت آنها میشوند و بعد کم کم فیلم سخنرانیهایشان سر از یوتیوب و فیسبوک جاهای این چنینی درمیآورد. آخوندهای باحال و دوست داشتنی خیلی زود از محله و مسجد خودشان به چهرهای ملی تبدیل میشوند. بنر حضورشان در مراسمهای مختلف اینور و آن ور کشور خودنمایی میکند گاهی مشهد، گاهی قم؛ گاهی بابل، گاهی کرمان و روزهای لوکسِ مذهبی هم تهرانیها منبرشان را رزرو میکنند. آنها سعی میکنند با آنچه جوانها سر و کار دارند آشنا شوند و سر از کار جوانها در بیاورند. در مسجد با جوانتر ها صمیمی میشوند و بعد منبرهایشان با آنها گپ میزنند. به واسطهی سن پایین این روحانیها خیلی از مسایلی که قدیمیتر ها از جوانان درک نمیکنند را م...
کودتاگرانِ امروز احسان نادرپور در تحریریهی ما صندلی نقش اساسی بازی میکند. نزدیک به 90 درصد صندلی های تحریریه به میمنت نشستن فرهاد عشوندی بر رویشان قابلیت اصلی خود را از دست دادهاند. اولش که روی صندلی مینشینی اتفاق خاصی نمیافتد اما بعد از چند ثانیه یکهو نیم متر پرتاب می شود به سمت پایین. بعدش هم که به آن تکیه میدهی همه چیز روبهرا است اما بعد از چند ثانیه او هم پشتت را خالی میکند و به عقب پرت میشوی. لامصب ها از اول نمیگویند چه کارهاند... تکیه کنیم به شما؟ دلمان بهتان گرم شود؟ میزارن جایت محکم شود بعد حالت را میگیرند. اساسا خاصیت صندلیها در اینجا همین است. خیلی بیوفا و نامروت طور هستند. اما اینجا دو صندلی هستند که صاحبانش مشخص است. کسی نه میتواند و نه حق دارد روی آن بنشیند. از آن صندلی های گرم و نرمی که پشتیاش نیم متر از قد آدم هم بالاتر میزند. این دو صندلی متعلق به سیامک رحمانی و هیوا یوسفی ست. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان بعضی وقتها که دفتر نیستند میروم و چند ثانیهای روی صندلیشان جلوس میکنم تا بفهمم حال خوش سیری چند. هیوا یوسفی آخر هفته ...
۸۸ خاطره ی غیر سیاسی از سال ۸۸ : سال ۱۳۸۸ یکی از سالهای پرخبری بود که برای نسل جدید تجربه هایی به همراه داشت ، حال برای یادآوری این خاطره ها نگاهی گذرا به آن میاندازیم : ۱- نرسیده به بهار ۸۸ و تقریبا تقاطع اواخر ۸۷ خاتمی بدون خداحافظی رفت و خیلی ها از دستش ناراحت شدن و گفتن رفیق نیمه راهی ۲- عده ای جوان ، بلا تکلیف ماندند که حالا این موسوی که قراره از طرف ما حمایت بشه کی هست؟ ۳- اصلا با هوای بهار حال نکردیم خیلی گرم بود ۴- قالیباف هم می خواست بیاد ۵- قالیباف گفت نمیام ۶- حسن روحانی می خواست بیاد ۷- حسن روحانی هم نیومد ۸- اصولگرایان منتقد البته لحظه ی آخر محسن رضایی را انتخاب کردند ( کارشناسان معتقدند این امر دقیقه ی ۳+۹۰ اتفاق افتاد ) ۹- موسوی از سوی احزاب با اقبال عمومی مواجه شد ۱۰-...
Comments
Post a Comment
از مشارکت شما متشکرم !