دیوارنویسی دیپلماتیک
چی شد که همه یکهو به سیاست خارجی علاقه مند شدیم و دیپلماتهای دانایی
شدیم؟
......
گزارش روزان از تغییر کاربری دیوارنویسی شهری؛ از سیاست داخلی به سیاست
خارجی:
دیوارنویسی دیپلماتیک
احسان نادرپور - روزان: شهروندان تهرانی اگر کمی به اطراف خود دقیق میشدند
در روزهای اخیر چند تصویر را در خیابانهای شهر به چشم میدیدند. 1- دیوارنویسی علیه
دولت ترکیه در خیابان بهشتی به بهانهی تجمع ارامنه. 2-دیوارنویسی علیه دولت عربستان
در حاشیه اتوبان صدر 3- طرح گرافیتیِ چهره قاسم #سلیمانی در کوچه پس کوچه های تهرانپارس.
اما چه شد که سیاست خارجی انقدر برای ما مهم شد؟
دیوارهای شهر برای عده ای حکم همان تابلوی اعلانات دانشگاهها در اوایل
انقلاب و دهه هفتاد را دارد. از هر گروه عده ای هستند که نیمه شب یا اول صبح با ماژیک
و اسپری و متعلقاتش به جان دیوارها و پل های عابر پیاده میافتند تا شعاری و طرحی را
بنویسند و بکشند که دیگران هم بخوانند و بفهمند و ببینند. شاید نتوان به آنها خرده
گرفت. به آنهایی که تفکراتشان فقط در زیرزمین مشروعیت دارد و یا انقدر رادیکال هستند
که در زیرزمین هم جایی برایشان پیدا نمیشود.
بعضی از این تفکرات روزنامه و سایت هم دارند ولی برای مردمی که میانگین
مطالعهاش 12دقیقه است باید حرفت را به اندازهای نوشته باشی که فرد هنگام راه رفتن
هم فرصت کند عمق تفکرات، مانیفست، مرامنامه، چشم انداز، روش و منش شما را بفهمد. این
موقع است که سایت و روزنامه و شبنامه و مقاله کارساز نیست. یک اسپری، یک دیوار سفید
و نوشتهای که بشود هنگام عبور با سرعت 40 کیلومتر هم آن را خواند. پس باید کوتاه نوشته
شود و درشت. جز شعار هیچ متن دیگری این خاصیت را ندارد. و این شعارها می شود حلقه وصل
فعالین خیابانی و مردمی که خواندن را دوست ندارند.
قبل از 88 تنها "ما هستیمها" تحت تاثیر شبکههای ماهوارهای
روی دیوارها خودنمایی میکردند و بعد از چند روزی هم پاک میشدند. اما بعد از وقایع
سال 88 و رخدادهای مهمی که در حوزه سیاست داخلی اتفاق افتاد دیوارها نقششان به عنوان
تریبون جریان های سیاسی پر رنگ تر شد. به نوعی که می شد تقابل گروه های مختلف و مطالبات
شان را روی در و دیوار شهر دید. دیوارنوشتههایی که بعضا صبح دیده میشدند و شبها
سعی میشد با رنگ پاک شوند(البته اگر پاک میشد!)
هواداران جنبش سبز از یک سو و هواداران دولت وقت از سوی دیگر اقدام به
شعارنویسی میکردند. گُلِ شعار دو طرف هم "مرگ بر" و "درود بر"
بود. رقیب که آنرا میدید درود را خط میزد و مرگ مینوشت و مرگ را درود میکرد. بعضیها
هم هنر به خرج میدادند و به سراغ یک سبک از گرافیتی میرفتند. آنها با استنسیل و
اسپری طرح فرد محبوبشان را روی دیوارها میکشیدند. این طرح ها البته به نسبت شعارها
پاک شدنش از روی دیوارهای شهر زمانبر بود.
همزمان با اواخر دولت احمدینژاد و شاهکارهایی که دیگر نمیشد لاپوشانی
کرد؛ وحدت ملی و اعتدال گرایی جدیتر و رساتر از هنجره سیاست مداران بیرون آمد. همه
بر روی این توافق داشتند که هیچ بخشی از وقایع سال 88 به کشور نبود. همه میدانستند
که تکرار دوباره دعواهای داخلی و دودسته کردن مردم به سود کشور نیست. برای همین در
انتخابات 92 همه به دنبال اسمی بودند که این دعواها را پایان دهد. طبق رسم هر انتخابات
جوانان به سراغ رییس دولت اصلاحات رفتند و بعد نام هاشمی مطرح شد.
از آن طرف احمدینژاد، خودش را خرج مشایی کرد. اما "اسمش را نبر"
راضی به حضور در انتخابات نشد. "مرد خاطرهها" دقیقه 90 آمد و رد صلاحیت
شد. "سرباز بهاری" هم همان اتفاقی برایش افتاد که پیشبینی میشد.
دعواهای داخلی همزمان با مناظره ها زیاد شد و همزمان با پایان انتخابات
فضا آرام شد. خیلی از آنهایی که 25 خرداد 88 دلگیر بودند در 25 خرداد 92 به شادی پرداختند
و در عین حال گفتند: "روز پیروزی ما روز شکست کسی نیست!"
روحانی شروع به کار کرد و او که خودش زمانی مذاکره کننده بود و سالها
در حوزه سیاست خارجه و امنیت ملی فعالیت کرده بود تصمیم گرفت همان کاری را بکند که
بلد است. در عرصه سیاست داخلی آرام وارد شد و حتی یک اصولگرا را در مهمترین منصب سیاست
داخلی نشاند که حساسیتها به صفر برسد. از تنش جلوگیری کرد و سعی کرد با تکیه بر کلیدواژهی
امید همه را با خود همراه کند. شعارهای پیگیری مطالبات سال 88 تا چند ماهی همراه روحانی
و دولتش بود. از فیس بوک ظریف گرفته تا نشستهای خبری.
اما همهی اینها همزمان با مذاکرات هستهای و سفر روحانی به امریکا حاشیه
میشود. حالا تماس اوباما با روحانی نقل محافل بود. بعد دیدار وزیر امور خارجه دوکشور،
پیشرَویِ مذاکرات، شب بیداری مردم برای شنیدن توافق، استقبال از ظریف و... همه ی اتفاقاتی
بود که سیاست خارجی را اولویت دولت نشان داد. جواد #ظریف هم بهترین فرد برای این کار
بود. فردی با سابقهی درخشان و توانمند در فن بیان و مذاکره. او همان روز اول کاری
فیس بوکش را را انداخت و عکسی با ریش پروفسوری برروی آن گذاشت.
گزارش مستقیم به مردم جواب دادن جسته گریخته کامنتها و میمیک چهرهاش
خیلی راحت ظریف را تبدیل به یک قهرمان کرد. او شد نماد صلح و گفتگو؛ کسی که مردم میتوانند
دوستش داشته باشند. محبوبیت ظریف خیلی زود از سِمَت او پیشی گرفت و او شد "دوست
داشتنی ترین وزیر دولت".
#داعش ظهور میکند. و عراق جولانگاه
تروریستهایی میشود که با نام اسلام فعلِ حرام انجام میدهند. این بهانهای دیگر میشود
برای توجه دنیا به خاورمیانه. در داخل کشور هم تلنگری به مردم زده میشود و مردم با
دیدن جنگ در اطراف ایران خود را مدیون کسانی میدانند که برای آنها امنیت ایجاد کردند.
نام #سردارسلیمانی در همین گیر و دار شنیده میشود و او هم به نوعی تبدیل به نماد اقتدار
ایران در سیاست خارجه میشود. در شبکه های اجتماعی نامش بهمیان میآید و عده ای عکس
هایش را دست به دست میچرخانند.
بارها توسط او خواسته شده بود راضی نیست نامش به این وسعت پخش شود. خیلی
از افسانههای ساخته شده توسط مردم هم به نقل از اطرافیان حاج قاسم تکذیب میشود. اما
دیگر کار از کار گذشته بود.
دیگر کسی رو در و دیوار این شهر به دعواهای داخلی نمیرسد. همه نگاهشان
به سیاست خارجیست. در تاکسی ها از مذاکرات و جده و یمن و ترکیه حرف میزنند. و حتی
دیوارها . . .
تا پیش از این دیوارها تنها برای مناقشات داخلی به کار برده میشد اما
اکنون دیگر سیاست داخلی در حاشیه است و همه دانای سیاست خارجی شدهاند. دیگر
"مرگ بر"های غیر رسمیِ ما حوالهی خارجیها میشود. این برای اولین بار است
که تریبون غیررسمی گروههای سیاسی به سیاست خارجی اختصاص دارد. پیش از این تنها تریبونهای
رسمی و به طور سیستماتیک این مرگ بر ها را تقسیم میکردند اما اکنون کلاج مرگ بر ها
زیر پای مردم است و به جان دیوارها افتادهاند که نفرت خود را از سیاستهای رهبران
منطقه اعلام کنند. سفارت ترکیه و سفارت عربستان باید سطلهای رنگشان آماده باشد که
نکند امشب کسی روی دیوارشان یادگاری بنویسد.
Comments
Post a Comment
از مشارکت شما متشکرم !